تبلیغات
بهترین عاشقان دنیا - خاتمه
بهترین عاشقان دنیا



خاتمه

س...ل...ا...م

از اخرین پستی که گذاشتم تقریبا یک سال میگذره و از اشناییمون تقریبا 7سال و از جداییمون 3 سال میگذره.خوبه که تاریخ همه چی رو دارم.اینو عینا اوردم که اونایی که میگفتن غیرت ندارم و عین خیالم نیست که تورو ازم گرفتن و ... بدونن.آ

امروز جمعه بود و خیلی اتفاقی خیلی خیلی اتفاقی درست مثل...هیچی ولش کن اتفاقی فهمیدم که واسه تغییر اماده شدی.

یه تغییر بزرگ که همه ی گذشته رو متحول میکنه.رضا رو اگه یادت نرفته باشه میشناسی که حرفاش رو سر بسته میزنه و طرف رو وادار به فکر میکنه و علت تنفر خیلیا ازم همینه.ن

با دنیا موافق نیستم چون راحتی رو میخواد ولی نمیتونم راحت حرف بزنم.پس از حرفام " هیچی " رو برداشت نکن.

خوشحالم واسه اینکه بالاخره کابوس شیرین 4 ساله ی ما داره به رویای شیرین یک عمر تبدیل میشه.د

شبای قشنگی با هم صبح شد و شبای قشنگی با هم صبح میشه و صبحا ترسی از شبا نیست.

بالا سر همه یکی هست که پرتویی به هر نفر داده که امید رو توی دلش زنده نگه میداره وقتی ناامید میشم سر ها رو میبینم که مثل همیشه خیره به پرتو میشن.

غم های قطره ی کوچیک هنوز پا بر جاست...

یادمه یه شب بهم گفتی: دوس دارم من ناپدید شم بعد تو تا اخر عمر یه عارف بشی و عشق من توی دلت بمونه.ر

دارم بهشون فکر میکنم هم قدم شدنهای واقعی که با سختی های زیاد بود یا رویایی هاش که توی اوج احساس بود

میرن ادما از اونا فقط...

خیلی ناز بود دوتا تک زنگ از تو برای حفظ رمز و بعد زنگ زدن من صداهاتو دارم

درست مثل یه اتیش باید مثه عکسا یکی یکی بریزمشون توی اتیش اخه دیگه حقی ندارم ازت.ی

دست نوشته هات رو نگه میدارم و این وب هم بالاخره یه روز زیر اوار گرد و خاک محو میشه نوشته هات واسه من بودن

روزی که یه مهمون شیرازی میاد واسمون و من با شوق میرم طرفش واسه بدست اوردنت.ا

بچه ها سر و صدا نکنید مامان نیست بابا رفت تنها شدید

جاده ها برام همیشه خاطرات پاک نشده ای میشن وقتی که زیارت میکردم و احساس کردم یکی داره برام گریه میکنه فقط صدای گریه میشنیدم ولی هیچ وقت ندیدم.و

بخشش هایی که از روی عشق بود و ناراحتی هایی که واسه ناز کردن بود.همیشه این اعتماد به نفس کاذب یا فاتح بهم داده میشد که اروم کننده ی خوبی هستم و با جیب پر ناز میخرم.ب

کعبه ی جاودانه ی ما فرو ریخت و معبد بت پرستی شد.

یادته معتقد بودیم عشقای واقعی به هم نمیرسن؟خیلی چیزا از عشق فهمیدم و واسه همین توی اخرین نوشته که نوشتم گفتم ما عاشق نیستیم.ر

عاشقانه موندیم عاشقانه سوختیم عشاقانه رستیم عاشقانه تحمل کردیم عاشقانه جدا شدیم عاشقانه کشیدیم عاشقانه منتظر شدیم و بی خبر عاشق ماندیم.د

رمز ها رو همیشه میساختیم تا فقط خودمون باشیم واسه هم نه مشابه .ی

عالم رو رها کردیم تا شب ها با هم صحبت کنیم و وقتی که همه  خواب بودن به عشق هم بیدار بودیم تا بتونیم فقط صدای همو بشنویم.ا

چه قدر زود گذشت لذت های واحی

شاید بدونم یا شاید مطمئن باشم که از ذهنت حذف نمیشم و یه اتفاق کوچیک منو توی ذهنت میاره

وقتی توی ذهنت مجسم میشم فقط بگو یادش به خیر...

غصه روی دلت میشینه لی لا رو نگاه کن اگه هنوز زندست.ر

دوستت یه روزی به شوخی بهم گفت اخ من عاشق بودم و الان دارم توی دوران شیدایی به سر میبرم براش دعا کردم از این روزا کنده شه.

دوس داشتم وقتی شنیدم ازدواج کرد. ه

همیشه برام یادگار میمونه رسوا شدنمون پیش همه

غصه ی تلخی که از منع رابطه روی دلمون بود

فکر چاره واسه پست کردن کادو واسه همدیگه.ا

هنوز کادوهایی که نتونستم برات بفرسم رو دارم

چه روزی بود وقتی با عشق داشتم برات اولین کادوی تولدت رو تدارک میدیدم.دقیقا 29 روز واسه کادوت تلاش کردم همه رو اجیر خودم کردم خیلی خوشحال بودم و میخواستم بی نقص باشه.ر

رضا و هانیه چقدر قشنگ کنار هم اسماشون میشینه و چقدر اشنا هستن RHچه نماد قشنگی بود

وقتی که با هیچ کس مقایسش نمیکردیم و میگفتیم ما با همه فرق داریم و از دوتا گروه مختلف سازنده ی اولین عشق با وصال میشیم.و

چه اتیشی به دلم بود وقتی صدای گریه هاتو میشنیدم . اولین سیگار رو شبی که عمل چشم داشتی کشیدم و توی ماشین اونقدر گریه کردم و دور زدم که بنزین تموم شد.ه

نمیدونم چرا ولی فقط به صدات توی گوشم بود وقتی میگفتی رضا دوستت دارم

راستی یادته اولا که میگفتیم دوست دارم؟من گفتم دوتا  ت  بذاریم که کاملا بی ابهام باشه .ا

هنوز هم...

دنیای عجیبیه وقتی که میبینی و لبهات تکون نمیخوره.دستات بی جون میشه و پاهات جم نمیخوره.

3 سال عارف موندم  با این که ناپدید نبودی 4 سالی که با هم بودیم دست به دعا بودم برات باز هم میمونم و میشم.م

صادقانه و با رضا به رضای خدا برات ارزوی خوشبختی میکنم.ارامشی که با من میخواستی رو از خدا میخوام بهت هدیه کنه نه به تو به عاملی که بی من با تو خوش میشه و تو باهاش خوشی.

فراموشم نکن که از بی مهری های ظاهر تمنای لحظه ای یاد شیرین هستم.

 

رضا هستم به اونچه مقدر شده چه خوب چه بد.

رضا خاطره شد به اونچه ازش میترسید

زندگیت اروم

دلت روشن

دستات پر

لبهات خندون

عشق جدیدت مبارک عشق دیروزم

زندگیه جدیدت اروم زندگی دیروزم

دل نگرون عاقبته من در دیروزها حلالم کن

خداحافظ...

 





دلتنگی های: رضا، 
جمعه 9 تیر 1391 توسط رضا و هانیه | نظرات ()


  • خانه

  • پستچی
    همرنگی با ما
    RSS
    ATOM
    رضا (134)
    هانیه (76)
    رضا و هانیه (6)
    رضا و هانیه
    آبان 1391
    تیر 1391
    خرداد 1390
    شهریور 1389
    مرداد 1389
    تیر 1389
    خرداد 1389
    اردیبهشت 1389
    فروردین 1389
    اسفند 1388
    بهمن 1388
    دی 1388
    ازدواج دو مزه ی زندگیت مبارک
    پاک تر از هر انچه پاک است
    خاتمه
    HR
    شنبه ی خونین من (1)
    شنبه ی خونین من (2)
    شنبه ی خونین من (3)
    شنبه ی خونین من (4)
    کسی اینجارو میخره؟تو هم غریبی مثه من
    تولد غریبت مبارک
    برای آنکه دلیلم را میداند
    امیدوارم براتون پیش نیاد
    دوست دارمش
    دوستت دارم رضا
    یه یه یه
    همه ی حرفای آخرمون
    من تنها شدم
    عاشقانه های عشقه من هانیه جون
    غم قطره*مرد تنها*
    همه ی دوستانمون
    رفتن دوستان
    به نظرتون رضا بیشتر هانیه رو دوست داره یا هانیه بیشتر رضا رو دوست داره؟











    سر زدن های امروز : عاشق
    سر زدن های دیروز : عاشق
    همه ی ملاقاتها : عاشق
    ملاقاتهای این ماه : عاشق
    ملاقاتهای ماه قبل : عاشق
    عاشقان : تنها
    همه ی دل نوشته ها: عدد
    آخرین پایبندی:
    آخرین دل تنگی :

    ابتدا نیت كنید سپس برای شادی روح حافظ و همه ی اسیران خاک سه صلوات بفرستید

    .::. حالا کلید فال را فشار دهید .::.

    برای گرفتن فال خود اینجا را كلیك كنید
    بی تو به سر نمی شود



    غم قطره*مرد تنها*

    غم قطره

    بی تو به سر نمیشود