تبلیغات
بهترین عاشقان دنیا - خبر ... خبر ...
بهترین عاشقان دنیا



خبر ... خبر ...

سلام رضای عزیزم

رضایی چند تا خبر نسبتا خوب دارم یعنی بهتره این طوری بگم

هی بد نیست

(ووووووووووووووووووووی از گفتن این یكی می ترسم آخه می ترسم ناراحت بشی و دعوام كنی ، پیشاپیش معذرت )

دیشب كلاس طراحی داشتم یكی از پسرای كلاس از اولش اومد پیش من بشینه به این بهانه كه سه رخ كشیدنش قوی بشه (البته شایدم قصدی نداشته بنده خدا) منم نتونستم جامو عوض كنم چون كلاس پر بود (پسر بی جنبه ای هم نبود) در طول كلاس اتفاق خاصی نیافتاد غیر از این كه این آقا پسر برای اینكه حرفی بهم بزنه روی كاغذ های من حرفاشو می نوشت...

آخر كلاس بهم گفت شمارت چنده ؟

اینو با ادا بهم گفت دستاشو مثل تلفن گرفت جلوی دهنش گفت شماره داری؟

منم دیدم نمی تونم اینو هیچ جوری بپیچونمش گفتم آره دارم چون دو سه باری گوشی دستم دیده بود (خط خودم كه دست مامانمه)، منتظر بود كه شمارمو بهش بدم بهش گفتم راستی من گوشیمو فروختم هاااااااا الان یه گوشیه دیگه دارم

گفت : اِ اِ اِ

گفتم : آره

هنوز منتظر بود كه من گفتم خوب كاری ندارین و جیم شدم

از نحوه پیچوندنش خیلی خندم گرفته بود خیلی ضایع بحثو عوض كردم طفلی كنف شد

وقتی خواست بره ، خیلی سر سنگین ازم خداحافظی كرد.

ومن بازم توی دلم خندیدم ...

 

خبر دوم كه یه خورده معمولی تره و زیاد هم مهم نیست اینه كه دوباره سه كیلو به وزنم اضافه شد حالا دوباره 50 كیلو شدم ...

هی ... هی ... خیلی خوشحالم از این بابت چون همه لباسام به تنم زار می زد حالا یه خورده بهتر شدم مامانم می گه 54 برام خوبه ...

 

ولی یه خبر مهم می دونم از شنیدنش خیالت راحت می شه چون خوب می شناسمت

به سجاد راجع به تو گفتم ، گفتم كه عاشقتم گفتم كه خیلی خیلی دوستت دارم گفتم چه زجرایی به خاطر دوری از هم كشیدیم و با هم از درد دوری صحبت كردیم و خیلی جالب بود كه سجاد هم حس مشابه حسی كه ما داریم رو تجربه كرده ، درد شیرین عشق رو چشیده ، خیلی خوب مارو فهمید ...

همه چیو جز اینكه خانواده هامون خبر دارن و یه سال منتظریم ، بهش گفتم

اون مخالف سر سخت ازدواجه درست مثل خودم.

 می گه عاشق بمونید و با هم ازدواج نكنید می گه تا آخر عمر با هم باشید ولی ازدواج نكنید كه اگه این كارو انجام بدید عشقتون تباه می شه و من باهاش كاملا موافقم... ، حالا اینجا جای بحثش نیست نمی خوام با حرفام ناراحتت كنم فقط می خواستم خیالت از بابت سجاد راحت بشه ، خیلی خوشحال شد وقتی به قول خودش بهش اعتماد كردم و رازمو بهش گفتم ، می دونم كه خیلی خوب دركمون می كنه چون خودشم عاشقه

ازم یه سوال پرسید كه موندم چی جوابشو بدم...

ازم پرسید رضا چقدر دوستت داره و من گفتم نمی دونم چون واقعا نمی دونم

 

ولی یه خبر كه به نظر خودم از همه بهتره و از همه اینا مهمتره برام

اینه كه ...

 

با سجاد داشتم راجع به درس خوندن و مشكل سربازی و اینا حرف می زدیم آخه خودشم این مشكلو داره

بهم گفت اگه یه وقتی (خدایی نكرده ، زبونم لال ) دانشگاه قبول نشدی مجبور شدی بری سربازی می تونه تورو به عنوان دوست خودش به باباش (بابای سجاد ( شوهر عمم ) سرهنگه) معرفی كنه و اگه خدا بخواد شوهر عمم سعی كنه تورو توی شهر خودت بفرسته تا نصف روز بری خدمت و نصف روز برگردی خونتون و برای كنكور سال بعدش درس بخونی

می گفت توی دوران سربازی اجازه كنكور دادن به سربازها داده می شه

نمی دونی وقتی اینو بهم گفت چقدر از استرس من كم شد فقط سجاد گفت باید دعا كنیم جایی اعزام بشی كه آقا سیروس (شوهر عمم ) اونجا پارتی داشته باشه

ولی نمی دونی كه من كلی پیش سجاد پز دادم كه رضای من هنرمنده و تازه اگه دانشگاهم قبول نشه كه می شه خیلی راحت می تونه از حرفه ای كه بلده كمك بگیره و گلیم خودشو از آب بالا بكشه  ...

بهش گفتم كه تو قلم زنی استادی ... اونم گفت ای ول پس آقا رضا هنرمنده منم گفتم ببببببببببببببلههههههههههه......خلاصه كلی ازت تعریف كردم ، هنوز نصفه روزه كه از تو می دونه وگرنه كاری می كردم دلش بخواد جای من باشه ( بس كه خوبی عزیز دلم ، اینو جدی گفتم ها )

امیدوارم از خبر  آخری  كه دادم ناراحت نشده باشی نمی خواستم توی كارت دخالت كنم ، آخه تو خیلی برام مهمی تو و سرنوشتت ، اگه ناراحتت كردم معذرت می خوام عزیزم

 

خیلی دوستت دارم آقاییه من

 

 





دلتنگی های: هانیه، 
دوشنبه 10 اسفند 1388 توسط رضا و هانیه | نظرات ()


  • خانه

  • پستچی
    همرنگی با ما
    RSS
    ATOM
    رضا (134)
    هانیه (76)
    رضا و هانیه (6)
    رضا و هانیه
    آبان 1391
    تیر 1391
    خرداد 1390
    شهریور 1389
    مرداد 1389
    تیر 1389
    خرداد 1389
    اردیبهشت 1389
    فروردین 1389
    اسفند 1388
    بهمن 1388
    دی 1388
    ازدواج دو مزه ی زندگیت مبارک
    پاک تر از هر انچه پاک است
    خاتمه
    HR
    شنبه ی خونین من (1)
    شنبه ی خونین من (2)
    شنبه ی خونین من (3)
    شنبه ی خونین من (4)
    کسی اینجارو میخره؟تو هم غریبی مثه من
    تولد غریبت مبارک
    برای آنکه دلیلم را میداند
    امیدوارم براتون پیش نیاد
    دوست دارمش
    دوستت دارم رضا
    یه یه یه
    همه ی حرفای آخرمون
    من تنها شدم
    عاشقانه های عشقه من هانیه جون
    غم قطره*مرد تنها*
    همه ی دوستانمون
    رفتن دوستان
    به نظرتون رضا بیشتر هانیه رو دوست داره یا هانیه بیشتر رضا رو دوست داره؟











    سر زدن های امروز : عاشق
    سر زدن های دیروز : عاشق
    همه ی ملاقاتها : عاشق
    ملاقاتهای این ماه : عاشق
    ملاقاتهای ماه قبل : عاشق
    عاشقان : تنها
    همه ی دل نوشته ها: عدد
    آخرین پایبندی:
    آخرین دل تنگی :

    ابتدا نیت كنید سپس برای شادی روح حافظ و همه ی اسیران خاک سه صلوات بفرستید

    .::. حالا کلید فال را فشار دهید .::.

    برای گرفتن فال خود اینجا را كلیك كنید
    بی تو به سر نمی شود



    غم قطره*مرد تنها*

    غم قطره

    بی تو به سر نمیشود